![]() |
![]() |
|
|
ما که بار اولمان بود آن طرفها میرفتیم مشکل خاصی بوجود نیامد. منصور را در یکی از میدانهای شهر برداشتیم و بسمت شهر جدید مهاجران رهسپار شدیم. از کنار نیروگاه و پالایشگاه که چراغ هایشان در شب حکایت از عظمتشان داشت گذشتیم. شب به حرف زدن گذشت. برای صعود باید به شازند میرفتیم که حدودا درً 30 کیلومتری اراک و 15 کیلومتری مهاجران قرار دارد و ایضاً تابلوها شما را براحتی راهنمائی میکنند. بعد از شازند 5 کیلومتری باید بروید تا به امامزاده عبدالله برسید. اینجاهایش را باید بپرسید، هیچکدام از ما مسیر را قبلاً نرفته بودیم و منصور اطلاعاتی از چند دوست گرفته بود. فردا صبح منصور را حدود ساعت 11 صبح از پالایشگاه سوار کردیم( ناگزیر از رفتن به سرکار بود و ما هم ناگزیر از خوابیدن تا 10) و حدود 11:15 پای صعود بودیم. قله از دور بسیار زیباست، خطالرأس تیغه مانند و قلهای سنگی که هنوز در سمت شمالی که روبروی ما بود پراز برفِ سفید بود. بنظر میآمد که باید عجله کنیم چون حداکثر تا تاریکی 8 ساعت فرصت داشتیم و شنیده بویدم که صعود بین 4 تا 5 ساعت طول خواهد کشید. برای ما که هیچ آشنائی به مسیر نداشتیم نگرانی بجائی بود. زاگرس (یا شاید بهتر باشد بگویم کوههایی غیر از البرز) را بخاطر سبزی پائینهایش بسیار دوست دارم، کمی که بالا بروی دشتها را میبینی که با وسعت زیاد کشیده شدهاند تا افق یا تا پای کوهی دیگر، سبز یا زرد و خاکی. اینجا سبزیها بیشترند و بویشان قویتر! خلاصه صحنه برای سرمستی مهیاست و تو میتوانی بنا به حس و حال خودت نوش کنی. کلاً سریع میرفتیم ولی از مناظر غاقل نشدیم. یک تراورس طولانی بسمت راست و از آنجا یکی دیگر بسمت چپ تا تیغهها و درهها را رد کنیم. از دو کوهنوردی که دیدیم اطلاعاتی گرفتیم، بنظرمان آمد که از انتهای تراورس اول میشود از گرده سنگی بالا رفت و از طریق خطالراس به قله رسید. ( در بازگشت تقریباً از صحت حدسمان مطمئن شدیم) . هوای خنکی داشتیم که قایم باشک آفتاب و ابر زیبایش میکرد. در انتهای تراورس دوم و در زیر گردههای سنگی به چانپناه رسیدیم. آنجا هم زیاد معطل نکردیم و بسمت تیغهسنگی روبرو که با شیب زیاد به قله میرسید رهسپار شدیم. کمی که بالا رفتیم مسیر فنیتر شد، واقعاً زیبا بود و من در درون خودم از هیجانی که حاصل ترس و زیبائی مسیر روبرو بود سرشار بودم. زیاد خطرناک نبود و با کمی اعتماد بنفس براحتی به قله رسیدیم. قلهای زیبا که در گامهای آخر بخوبی تو را و جسارتت را میسنجد. دشتها و کوهها تا دوردست دیده میشدند و رو به نسیمی که میوزید ایستادم تا دوستانم یکی یکی برسند. تا قله 5/3 ساعت طول کشید و آنجا مفصل نشستیم و حرف زدیم و خوردیم! همانجا منصور گفت که باز هم بصورت جدی به کوهنوردی بازخواهد گشت و این خبر بسیار خوبی بود. بدنبال تیمی از دوستان اراکی از یخچال کنار قله بسمت پائین سرازیر شدیم و با کمال تعجب و به سرعت به انتهای مسیر تراورس اول رسیدیم. هوا ابری و خنک شده بود و ما سرخوشانه در حالی که آوازی میخواندیم و گاهگاهی حرفی، خاطرهای برای هم بازگو میکردیم پائین آمدیم. لحظات خوبِ با هم بودن را با بوی علفهای سبز کوهپایه در خاطرمان ثبت کردیم و حدوداً 5/5 ساعت پس از شروع صعود به امامزاده برگشتیم www.klimanjaro.blogfa.com
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 21:40 توسط غلامرضا ساری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
غلامرضاساری دبیر اموزش وپرورش
|
|
RSS
|