تبليغاتX
سورانه suraneسورانه surane سورانهsurane - دوستي از من به من نزديك تر(قیصرامین پور)

 

دكم

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق كوچكي از تاج او

هر ستاره پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او آسمان

نقش روي دامن او كهكشان

رعد و برق شب صداي خنده اش

سيل و طوفان نعره توفنده اش

ه پيراهن او آفتاب

برق تيغ و خنجر او ماهتاب

هيچكس از جاي او آگاه نيست

هيچكس را در حضورش راه نيست

پيش از اينها خاطرم دلگير بود

از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان دور از زمين

بود اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده وزيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم از خود از خدا

از زمين، از آسمان،از ابرها

زود مي گفتند اين كار خداست

پرس و جو از كار او كاري خطاست

آب اگر خوردي ، عذابش آتش است

هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است

تا ببندي چشم ، كورت مي كند

تا شدي نزديك ،دورت مي كند

كج گشودي دست، سنگت مي كند

كج نهادي پاي، لنگت مي كند

تا خطا كردي عذابت مي كند

در ميان آتش آبت مي كند

با همين قصه دلم مشغول بود

خوابهايم پر ز ديو و غول بود

نيت من در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي كردم همه از ترس بود

مثل از بر كردن يك درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

مثل صرف فعل ماضي سخت بود

مثل تكليف رياضي سخت بود

                 *****

تا كه يكشب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد يك سفر

در ميان راه در يك روستا

خانه اي ديديم خوب و آشنا

زود پرسيدم پدر اينجا كجاست

گفت اينجا خانه خوب خداست!

گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند

گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند

با وضويي دست ورويي تازه كرد

با دل خود گفتگويي تازه كرد

گفتمش پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟

گفت آري خانه او بي رياست

فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان وساده وبي كينه است

مثل نوري در دل آيينه است

مي توان با اين خدا پرواز كرد

سفره دل را برايش باز كرد

مي شود درباره گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران حرف زد

با دو قطره از هزاران حرف زد

مي توان با او صميمي حرف زد

مثل ياران قديمي حرف زد

ميتوان مثل علف ها حرف زد

با زبان بي الفبا حرف زد

ميتوان درباره هر چيز گفت

مي شود شعري خيال انگيز گفت....

               *****

تازه فهميدم خدايم اين خداست

اين خداي مهربان و آشناست

دوستي از من به من نزديك تر

از رگ گردن به من نزديك تر….

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 22:1  توسط غلامرضا ساری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
غلامرضاساری دبیر اموزش وپرورش

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
حرفه وفن راهنمایی شازند
کتابخانه تخصصی
اموزش و پرورش شهرستان شازند
مدرسه راهنمایی شهید فهمیده شازند
شهیداوینی
دبیرستان الزهرا (س)شازند
پژوهش سرای دانش اموزی شهرستان شازند
بچه های قلم
روزنامه ایران ورزشی
اموزش و پرورش استان مرکزی
نامه شهرستان شازند
تنهایی یک دونده ی استقامت
شعرهایی که نخوانده ماندند
سازمان سنجش آموزش كشور
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
آیت اله مکارم شیرازی
شبکه ملی مدارس کشور(رشد)
وزارت اموزش و پرورش
کنفدراسیون فوتبال اسیا(فارسی)AFC
شازند -جوادملکی
شکوه ورزش (محمدعلی انصاری)
روستای انجدان
معرفي وبلاگ ها و سايت هاي روستاهاي ايران
آئین های نمایشی شهرستان شازند(مسعودعظیمی)
شازند شازند شازند و باز هم شازند
'گویا
شهید مطهری
ایران جدید
روستای حک
شركت خورشيد شرق
خواندنیها
پاسخ شبهات
آقای علی دربندی
فضول اراکی
آقای ملکی
ارزیابی عملکرد آموزش و پرورش شازند
سربند
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM