![]() |
![]() |
|
|
با « دام » خود دنبال ماهي ها دويدم چون مرغکان دنبال « ماهي » پر کشيدم تا قعر دريا پيش ماهي ها رسيدم اما بيکبار حتي بيکبار ـ در « تور » ـ تصويري هم از « ماهي » نديدم . يکعمر بگذشت از چشم من بگريخت خورشيد جواني ـ بي باده شد پيمانه هاي زندگاني ـ مهتاب پيري گرد سيمين بر سرم ريخت ـ آمد بديدارم زمان ناتواني . امروز هم اين زندگي در ديده من درياست ـ دريا اما چه دريائيست ؟ دريائي کف آلود درياي ابر اندود و پر طوفان و پر موج دانم که ماهي هاي سرخ « آرزو »ها ـ صدها هزاران در دل درياچه خفته است دانم که در هر گوشه درياي پر موج دور از نگاه من، بسي « ماهي » نهفته است اما چه حاصل ؟ امروز، من « صياد » پيرم در چنگ نيرومند پيري ها اسيرم من پير ماهيگير بي تاب و توانم با دست لرزان ـ با پاي خسته ـ امروز، آن صياد نيرومند ديروز ـ از پا نشسته نيروي ديدنها ز چشمم رخت بسته از هر نسيم و موج، ميلغزم بسختي بس « تار» ها از « تور» صيد من گسسته در دستهايم قوت « پارو زدن » نيست از سوي ديگر ـ بس « تخته »ها از « قايق » عمرم شکسته با خويش ميگويم که: افسوس ـ صياد نيرومند ديروز ـ امروز « پير » است درياي من درياي پر موج و شرير است با اينچنين « دريا » و اين « فرتوتي » من ـ ديگر شکار ماهيان آرزوها ـ بسيار دير است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 0:19 توسط غلامرضا ساری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
غلامرضاساری دبیر اموزش وپرورش
|
|
RSS
|